Saturday, July 18, 2009
هروقت عده زیادی از مردم به مدت کافی با هم متحد باشن، معنی رایج چنتا واژه تغییر میکنه.
دیگه حالم داره از این ماجراها به هم میخوره! انگار هر خری بیاد با حکومت مخالفت کنه کل پروندش پاک میشه و یه دفعه همه مدافعش میشن، اون هم همه جانبه! حالا از موسوی و کروبی بگیر، یا بقیه اینایی که این مدت اسمشون اومد، تا آمریکا و انگلیس و ...
Friday, July 17, 2009
هیییی... روزگار... توجه! هرگونه کپیبرداری از جمله بالا بدون اجازه کتبی پیگرد قانونی دارد.
Friday, June 26, 2009
این سایت هک شده بود = گه خوردم، دیگه از این چیزا نمینویسم!
کمیته بینالمللی المپیک از ایران خواهش کرده که برگزاری سه دوره آینده المپیک رو به عهده بگیره، چون بیشتر از هر کشور دیگهای قادر به حفظ امنیت مسابقاته و میتونه کاری کنه که دوباره روحیه ورزشکاری و انساندوستی، که مدتهاست از این بازیها رخت بر بسته، به اون برگرده. دولت ایران هنوز نظرش رو در مورد این پیشنهاد اعلام نکرده.
اینو ممکنه قبلا هم تو وبلاگم نوشته باشم؛ به هر حال امروز که مایکل جکسون مرد دوباره یادش افتادم. دوم راهنمایی بودم، تبلیغات رسانههای ایران در مورد تهاجم فرهنگی غرب خیلی زیاد شده بود و نوک پیکان این تهاجم-نامیده-شده هم موسیقی غربی بود. یه روز یکی از بچههای مدرسه اومد جلو و ازم پرسید "هرچی خواننده آمریکایی بلدی نام ببر"... اون روز بود که فهمیدم به جز چند استثنا، تنها جواب بچهها "مایکل جکسون، مدونا،... ممم، ...، مممم، همین!" بوده. پ.ن. یعنی ممکنه خود اون آدم یادش باشه که یه روزی همچین کاری کرده و بعد وبلاگ من رو هم بخونه و بعد یه ایمیل به من بزنه بگه "من بودم!" تا منم خرکیف بشم؟
شب گذشته مزدوران BBC خواننده محبوب و تازه مسلمان آمریکایی، به نام مایکل جکسون را به قتل رساندند. ظاهرا این عمل بعد از حمایت وی از رئیس جمهور منتخب ملت ایران صورت گرفته است. لازم به ذکر است که همین شبکه خبری بعد از این جنایت برنامههای متعددی درباره این خواننده ساخته است و از این بابت به سود هنگفتی نیز دست پیدا کرده. لازم به ذکر است که اسناد تمام مطالب گفته شده نیز موجود میباشد.
Thursday, June 25, 2009
یه نیگاهی انداختم، وقتی "دروغ" رو تو گوگل بگردیم، حدود 60٪ جوابها یه جوری به احمدینژاد مربوط میشه. امیدواریم که در چهار سالِ پیش رو، این رقم به کوری چشم دشمنان به 100٪ برسه.
Monday, June 22, 2009
چنتا مشکلی که این مدت تو حرکتهای مردمی به نظرم اومده: 1. حرکتهای احساسی نتیجه مطلوبی ندارد؛ سعی نکنین حرکت رو احساسی کنین. 2. حرکتهای انقلابی معمولا نتیجه مطلوبی ندارن؛ سعی کنین مسایل رو ریشهای و دایمی کنین. رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود. 3. آدم نباید دو بار از یه سوراخ گزیده بشه؛ بعضی راههایی که بعضیها برای به نتیجه رسیدن بهش امیدوارن و سعی میکنن ازشون استفاده کنن همون راههایی هستن که به شکلهای دیگه باعث به وجود اومدن مشکلایی شدن که الان دنبال راه حلشون هستیم. 4. قرار نیست خر عوض بشه و پالون ثابت بمونه؛ اینکه کسی به خشونت اعتراض داره چطوری میتونه معنی داشته باشه، وقتی که اگه اون آدم امکانش رو داشته باشه خشونت به خرج بده، در مقابل کسی که با خشونت باهاش برخورد میکنه؟
هفته بعد همین موقع: به نشانه اعتراض، اعتراضی کوبنده، فردا ظهر راس ساعت 12 همگی تو دلمون میگیم "گه!" لطفا در پخش این اطلاعیه همکاری کنین.
Friday, June 19, 2009
این روزا همش یاد اون روزایی میفتم که به خاطر تقلب تو مدرسه میگرفتنم... الان میتونم ازشون شکایت کنم؟
Tuesday, June 16, 2009
اگه یه روز اعلام کنن که میخوان آرا رو بازبینی کنن، از همین الان تصویر احمدینژاد جلو چشممه که میاد با اون لبخند بیمثالش میگه که بله… ما توجه شدیم که دشمن توطئه کرده تو انتخابات اشتباهاتی به وجود بیاد. بعد از پیگیریهای زیاد متوجه شدیم همینطوره و انقدر پیگیری کردیم تا بلاخره مراجع مربوطه قبول کردن که آرا رو بازبینی کنن.
بلاگر رو هم بستن که تو وبلاگامون ننویسیم… این رو هم نوشته نشده فرض کنین.
Monday, June 15, 2009
جناب آقای احمدینژاد؛ هشتمین پیروزی پیاپی و قانونی جنابعالی را در انتخابات ریاست جمهوری صمیمانه تبریک میگوییم.
جمع کثیری از هواداران
Saturday, June 13, 2009
همیشه احساس میکردم مردم زیاد از حد انفعالی برخورد میکنن، الان موندم که چطور انقدر فعال دارن عمل میکنن؛ حتی احساس میکنم یه کم زیادیه. ولی حالا بین خودمون باشه، احساس میکنم مثل درس خودنِ شب امتحانه؛ این واکنش نشون دادنا اگه به جای ناگهانی و شدید و انقلابی بودن دایمی و به اندازه باشه، احتمالا وضع خیلی بهتر میشه.
پیروزی چشمگیر آقای ا.ن. با کسب 118.4٪ آرا در یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری بر تمام هممیهنان و شگفتیآفرینان مبارک باد.
تقلب انواعی داره و با هدفهای مختلفی میتونه انجام بشه. این مدل عددسازی که من میبینم هدفش اینه که روی وجود تقلب تاکید کنه و تو این مایههاس که... آره که تقلب کردیم دااااش، میتونیم، میکنیم... حرفی هسسس؟
به همین راحتی؟
Monday, June 08, 2009
امروز دیگه وقاحت یه معنی بیشتر نداره... میگین نه، برین تو گوگل سرچ کنین.
Sunday, June 07, 2009
کسایی که برای انتخابات ریاست جمهوری ایران پوستر تبلیغاتی به زبان انگلیسی میدن، مخاطب رای دهنده خارجی دارن؟؟
همین الان متوجه شدم که تا حالا تو عمرم گلفروشیای ندیدم که یه خانوم توش گل رو آرایش کنه.
این آدمایی که رقیب احمدینژاد شدن رو همه میشناسیم، ولی چون مقابل اون قرار گرفتن و بهش گیر میدن یه دفعهای برای بعضیها تبدیل شدن به قدیس و فکر میکنن هیچ ایرادی به اونا وارد نیست! عجیبهها...
چندی پیش در مورد انواع دروغ توضیح دادم؛ خواستم این توضیح رو اضافه کنم که دروغ احمدینژادی بر خلاف اون چیزی که خیلیها فکر میکنن حداکثر شدت دروغ نیست؛ بلکه حد اونه، یعنی میشه بهش نزدیک شد، ولی نمیشه بهش رسید.
کدوم خری اولین بار گفته "دشمنان دشمنان ما دوستان ما هستن"؟
Sunday, May 31, 2009
یه حکیم یونان باستان گفته دروغ سه مرحله داره: 1. دروغ 2. دروغ شاخدار 3. دروغ احمدی نژادی
Sunday, May 24, 2009
از تمام دوستان خواهشمندیم در صورت برخورد با هرگونه سایتی که فیلتر نشده، آدرس اون رو به ما اعلام کنن تا لیستی از این سایتها تهیه کنیم و در اختیار عموم قرار بدیم.
Sunday, May 03, 2009
من به فضاهایی مثل BBS و اینترنت میگم فضای دوم. بعضیها بهش میگن فضای مجازی، و من از این اصطلاح خوشم نمیاد. من به فضایی که اصطلاحا بهش میگن فضای واقعی، میگم فضای اول، و روی این انتخابم تاکید میکنم. اگه من تا الان فقط میتونستم تو فضای اول زندگی کرده باشم، زندگیم خیلی فرق میکرد؛ از خیلی نظرها اونطوری که دلم میخواست نمیتونستم باشم. فضای دوم برای من محیط خیلی بهتری بود، و جالب اینه که بعضی چیزها رو به فضای اول هم سرایت داد و باعث شد زندگی من در فضای اول دگرگون بشه. اینکه چرا همچین چیزی میگم، اینکه چرا اعتقاد دارم فضای دوم چنین نیروی عجیبی داره، توضیح مفصلی میخواد. کسایی که اهل BBS بودن خیلی خوب منظورمو میفهمن. اینترنت هم ویژگیهای BBS رو میتونه داشته باشه، ولی متاسفانه از این نظر روز به روز ضعیفتر میشه و این از نظر من دو دلیل داره: 1. همهگیر شدن فضا. 2. وجود زیر-فضاهایی مثل فیسبوک. اولی به بحث مربوط نمیشه. در مورد دومی، مشکلی که وجود داره اینه که چیزایی مثل فیسبوک با اساسِ فضای دوم تناقض دارن و پدیدههایی هستن که کاملا در فضای اول معنی دارن، رواج دارن و حتی تعریف شدن. ورود اونها به فضای دوم باعث ضعفش میشه. هویتهای فضای دوم، که عامل اصلی ایجاد دگرگونیهایی که میگم هست، چیزیه که هیچ سنخیتی با هویت فضای اول نداره. هویت فضای دوم نباید جنسیت داشته باشه، نباید سن داشته باشه، نباید شغل داشته باشه، نباید چهره داشته باشه، نباید دور کمر و سایز لباس زیر و رنگ مورد علاقه و آدرس خونه و لیست کامل دوست و آشنا و فامیل و جد و آبا و هزار کوفت دیگه داشته باشه؛ وقتی هیچکدوم اینها رو نداشته باشه، اونوقته که میتونه معنای فضای دومی داشته باشه؛ هویتی که با معیارهای فضای اول قابل درک و تعریف نیست. هویتی که در نهایت منجر به تحول میشه. به این خاطره که نمیام تو فیسبوک.
Saturday, May 02, 2009
جدیدا احساس میکنم برگ جدیدی از تاریخ تحولات اجتماعی ورق میخوره، اونم اینه که تو سر سگ میزنی میخواد اظهار نظر اقتصادی بکنه و چشمتون روز بد نبینه که چه اراجیفی میگن، یعنی تازه آدم میفهمه حرف مفت زدن تا چه حد میدونش بازه. تا جایی که حافظه تاریخی من قد میده، این موج جدید گلکاری در باغچه اقتصاد رو رئیس جمهور فعلی، همون نابغه دوران، شروع کرد.
Monday, April 13, 2009
مشترک گرامی با عرض تبریک، به اطلاع میرساند سایت مورد نظر فیلتر نمیباشد.
Saturday, April 11, 2009
من اونقدر تو زندگیم شانس آوردم که یه بار مد بودن شلوار پاچهگشاد رو تجربه کنم؛ امیدوارم اونقدر زنده باشم که یه بار دیگه هم این مد رو ببینم.
Saturday, April 04, 2009
خیلی بده که آدم دشمن فرضی برای خودش بسازه، و بدتر اینه که ازش شکست هم بخوره [+]
Sunday, March 29, 2009
احتمالا این جمله رو شنیده باشین یا دیده باشین: The quick brown fox jumps over the lazy dog این یکی از کوتاهترین جملههاییه که تمام حروف انگلیسی توش هستن؛ به همین خاطر مثلا وقتی میخواین ظاهر یه فونت رو تو ویندوز ببینین، این جمله رو با اون فونت نشون میده. بعضیها فکر میکنن این کوتاهترین جملهس، ولی اینیکی کوتاهتر و جذابتره: Pack my box with five dozen liquor jugs به اینجور جملهها میگن Pangram.
Monday, March 09, 2009
اگه یه روزی خیلی پولدار شم، میدم یه سری آگهی تلویزیونی در مورد فرهنگ استفاده از ایمیل بسازن و روزی پنج بار به مدت سه سال پخششون کنن.
اگه اهل عکاسی باشین احتمالا میدونین که عکس HDR چیه. ظاهرا مفهوم جدیدی به اسم Exposure Fusion هم اومده که امروز اولین بار اسمش رو شنیدم. این سیستم با روندی که از بعضی جهات نزدیک به HDR هست، با ترکیب تعدادی عکس، عکسی میسازه که محدوده دینامیکی و عمق میدان بالاتری داره. منبع برای آشنایی فوقالعاده مختصر با Exposure Fusion
اگر سعی میکنین برای رفع تبعیض جنسی اقدام کنین، یه مرحله اینه که بعضی مشکلات رو ببینین و سعی کنین براش راه حل پیدا کنین. اول اینکه مشکلاتی که سعی میکنین پیدا کنین نباید تو سطح باشن، باید مشکلات زیرساختی که مسایل سطحی رو شکل میدن پیدا کنین. از طرف دیگه، قرار نیست هر مشکلی که یه زن میتونه داشته باشه رو بکشین وسط، مشکلاتی که زنان به خاطر تبعیض جنسی پیدا میکنن رو باید لیست کنین! همینطوری اینو نگفتم… تو متنایی که میبینم از این مشکلا خیلی زیاده.
Monday, February 16, 2009
از امروز به بعد میتونین اوزونبرون بخورین و تو فلیکر هم برین، بدون اینکه موازین شرع دچار مشکل بشه.
Wednesday, January 28, 2009
یه مسابقه عکاسی عجیب هست. تو این مسابقه عکس نمیفرستین، فقط ایدههای عکاسی یا به عبارت خودشون رویایی که در عکاسی دارین رو میفرستین و اگه جزو بیست نفرِ انتخاب شده باشین، ترکیبی از سایت مدرسه عکاسی، لنووو و مایکروسافت بهتون یه لپتاپ لنووو مخصوص عکاسا هدیه میدن و شرایط و هزینه لازم برای واقعی شدن اون رویا رو هم پرداخت میکنن. اگه ایدهای دارین، بشینین و فکر کنین؛ حدود یه ماه تا شروع مسابقه وقت دارین.
گاهی به نعل و گاهی به میخ زدن، دستمالی کردن کاری که میدونی جرات انجامش رو نداری، اینکه وانمود کنی جوری هستی که توان بودنش رو نداری، اینا همه باعث میشن آخر سر بشی چوب دو سر گهی. حدس زدین کی رو میگم؟
Sunday, January 25, 2009
همکارمون پاش شیکسته، اونیکی اومده بهش میگه خیر باشه ایشالا!
برای کتاب عکاسی جدیدم کلی عکس لازم دارم. خیال خودم رو راحت کردم و تو هیچکدوم از عکسهام زن وجود نداره که حالا بخواد مشکلی داشته باشه یا نداشته باشه. کارم خیلی سخت شده، کلی باید بگردم تا عکسایی که لازم دارم رو پیدا کنم. الان داشتم قسمت عکاسی پرتره رو مینوشتم و این مشکل چند برابر شد.
Monday, January 19, 2009
یه راه حل خوب برای مشکل ترافیک به نظرم رسیده. میشه یه قانون گذشت که هر ماشین فقط میتونه تو کوچههایی بره که باقیمونده تقسیم شماره اون کوچه به 10، برابر با رقم سمت راست پلاک ماشینش بشه. کوچههایی که شمارهای نیستن رو هم فقط ماشینای طرحدار میتونن برن توش. خیابونهای اصلی که شماره ندارن، اگه مجموع شماره کوچههایی که توشونه زوج باشه، ماشینای زوج میتونن برن توش، اگه مجموع فرد باشه، ماشینای فرد. اگه کوچههای فرعی اون خیابون اصلی شماره نداشته باشن، فقط ماشینای طرحدار میتونن برن توش. در مورد اتوبانا و آزادراها و اینطور چیزا هم بعدا یه فکری میکنم. در مورد جای پارک، بهتره اصولا پارک کردن کنار همه خیابونا و کوچهها ممنوع بشه، چون دراین حالت ماشینا میدونن که تو مقصد نمیتونن پارک کنن و در نتیجه اصلا نمیرن؛ این خیلی به ترافیک کمک میکنه.
Sunday, January 18, 2009
دیروز جلسه پرسش و پاسخ بود و امروز هم اختتامیه؛ جاش هم موزه هنرهای معاصر. دوسالانه خیلی نقد شده، ایرادهای خیلی زیادی ازش گرفتن؛ راستش تا حالا تعریف زیادی هم نشنیدم. البته به نظر من واضحه که سیستم اجرایی دوسالانه به مراتب بهتر از دورههای قبل بود و فکر نمیکنم کسی با این حرف من مخالف باشه. نقدها همه حول و حوش عکسهای انتخاب شده بوده و هست. بیشتر از دوازده هزار عکس فرستادن و از بین اونها دویست عکس انتخاب شده. خیلی از عکسهای انتخاب شده برای بینندهها قابل پذیرش نیست و اعتقاد دارن که حتما بین عکسهای رد شده جانشینهای خیلی بهتری پیدا میشده؛ پس چرا همچین عکسهایی انتخاب شده؟ یه ایراد دیگه که کمی حرفهایتر به نظر میاد، اینه که میگن عکسها خیلی یکدست و مطابق سلیقه هیات داوری بوده. مشکل این ماجرا هم اینه که اعتبار دوسالانه باعث میشه این نوع عکس که قسمتی کوچکی از انواع عکسهای جالبه، یه جور الگو میشه برای عکاسا و این اعمال محدودیته. به نظر من چند مسئله مهم وجود داره که باید بهش توجه بشه: 1. تا حالا ندیدم که اعضای هیات داوری (هفت نفر) به خوبی از کارشون دفاع کنن. دیروز تو جلسه خیلی مظلومانه نشسته بودن و عملا طوری رفتار میکردن که متهم بشن. به کیفیت انتخابشون کاری ندارم، ولی وقتی یه عده از آدمای وارد تعدادی اثر رو انتخاب کردن، به نظر من باید جرات دفاع کردن از انتخاب خودشون رو داشته باشن. ولی داورا به هیچ وجه از خودشون دفاع نمیکردن یا اگه میکردن جوری میکردن که نکردنش بهتر بود (مگر آقای علایی). خیلیها تا حالا ایراد گرفتن که چرا خیلی از عکسها معیارهایی اولیه مثل کمپوزیسیون کلاسیک، رنگ و حتی فوکوس کردن رو رعایت نکردن. خوب، آقایان و خانم داور، شما مگه متوجه نبودین که خیلی از عکسها کمپوزیسیون عادی ندارن؟ مگه متوجه نبودین که خیلی از عکسها اصلا فوکوس نیستن؟ مگه قبلا متوجه نشده بودین که عمقرنگ خیلی عکسها کمه یا اور-اکسپوزن و خیلی چیزهای دیگه؟ اگه اونها رو انتخاب کردین مگه به این معنی نیست که این مسئله به نظرتون قابل قبول بوده و حتی توش نکته مثبتی هم دیدین؟ پس چرا از انتخابتون دفاع نمیکنین؟ این مشکل تا حدی پیش میره که من خیلی جاها ازشون شنیدم که میگن “بضاعت عکاسی ایران همینقدره”، یعنی انگار یه جوری دارن سعی میکنن خودشون رو تبرئه کنن و مشکل رو بندازن گردن عکسها و عکاسها. من شخصا فکر میکنم خیلی راحت میشد از بین عکسهای فرستاده شده برای دوسالانه عکسهایی رو انتخاب کرد که عده زیادی راضی باشن و ایرادهای اینچنینی نگیرن و این “انتخاب” داورها بوده که چنان عکسهایی رو انتخاب نکردن؛ حالا چرا از انتخابشون دفاع نمیکنن، من نمیفهمم. 2. قضاوت در مورد خوبی و بدی عکس چیز راحتی نیست. این رو هممون تو چیزهای مختلف تجربه کردیم. تا حالا ندیدین قضاوت افراد خبره و افراد غیر خبره در مورد نقاشیها چقدر با هم فرق داره؟ در مورد موسیقی کلاسیک چقدر با هم فرق داره؟ این تفاوت همیشه وجود داره. کسی که در فضای عکاسی نیست با عکسی از یه منظره خیلی قشنگ راضی میشه و اون رو عکس خوبی میدونه، ولی کسی که خبرهس، صدها بار عکسهایی مشابه اون رو دیده و این عکس جدید ممکنه اصلا توجهش رو جلب نکنه. وقتی به عکسی میگه خوب، که اون تکرارهای همیشگی رو توش ندیده باشه. قضاوتها فرق میکنه. به نظر من این پیشنهاد خیلی خوبه: آدم صد هزارتا عکس متوسط و خوب ببینه (حتی نمیخواد در موردشون کار تئوریک بکنه، فقط ببینه)، تا متوجه بشه بعد از اون چقدر قضاوتش در مورد عکس تغییر میکنه. این اتفاق برای خود من هم افتاده. 3. عکاسی میتونه محورهای مختلفی داشته باشه. مثلا یه عکاس خبری یا عکاس مستند رو در نظر بگیرین. این آدم عموما یه شکارچیه. آدمی نکتهسنج و سریع، که مثل یه پرنده شکاری به اطرافش توجه میکنه و تو یه لحظه چیزی رو ثبت میکنه که اگه اون آدم نبود، ممکن بود برای همیشه فراموش بشه؛ یا هیچوقت اونطوری که باید دیده بشه نشه؛ یا هیچوقت با دیدنش اون حسی که عکاس لازم میدونه منتقل نشه. این یه جور عکاسیه، عکاسی شکارچیها. بعضیها عکاسیشون کاشف-مابانهس. کسی که سفر میکنه و مناظر زیبا رو ثبت میکنه، یه جور کاشفه. این فرصت رو به بقیه میده که چیزهایی رو ببینن که خودشون توان و حال و حوصله رفتن-و-دیدنش رو ندارن. این هم یه سبکه. یه جور دیگه هم وجود داره، عکاسی که خالقه؛ عکسی که میگیره نه شکار شده و نه کشف. عکسی که به وجود آورده ممکنه مابهازای کاملی در خارج نداشته باشه، یه چیز جدید باشه، به تناظر ایدهای ذهنی یا ذهنیتی غیر کلامی. این هم یه نوعه. ظاهرا قرار بوده دوسالانه به دنبال عکسهای گروه سوم باشه و بگذریم از اینکه عکسهای انتخاب شده تا چه حد میتونن معیارهای گروه سوم رو ارضا کنن، ولی حداقل میشه به راحتی دید که در گروه اول و دوم جا نمیگیرن. مشکل از همینجا شروع میشه. عکسهایی که برای عموم افراد جالب هستن، عمدتا در گروه دوم و بعضا در گروه اولن. عکسهای گروه سوم زیبایی عام ندارن. به همین خاطر خیلیها که دوسالانه رو میبینن تعجب میکنن از اینکه عکسهایی که پسرخاله کوچولوشون میگیره خیلی قشنگتر از عکسهاییه که با این همه سر و صدا تو دوسالانه نمایش داده شده. این مسئله چیزیه که میبایست توضیح داده بشه و تا حالا هیچکدوم از اعضای هیات داوری و هیات سیاستگذاری اون رو توضیح ندادن. 4. اون چیزی که بهش گفتن ایراد حرفهای یادتونه؟ اینکه عکسها، با هر معیاری که بوده، کمابیش یکدسته؟ و اینکه این یکدستی یه جور الگوسازیه و جهتدادن به عکاسا که در عمل میشه نوعی اعمال محدودیت؟ عملا دستاندرکارا با این مسئله خیلی مخالفت کردن (از معدود چیزایی بود که به اندازه کافی دفاع شد)، ولی راستش رو بخواین، یه حسی به من میگه که همینطوره… 5. یه مشکل بزرگ که تو ذهن بعضی داورا و خیلی از منتقدها وجود داره، اینه که فکر میکنن دوسالانه عکس، متولی عکاسی در ایرانه. چیزیه که باید عکاسی ایران رو تقویت کنه، اصلاح کنه، حمایت کنه و … در حالی که به نظر نمیاد دوسالانه عکس چنین رسالتی داشته باشه. 6. بعضیها مثل شهریار توکلی (از داورا) از سیستم امسال که عکسها بدون نام عکاس و کاملا مستقل داوری شدن ایراد میگرفتن. به اعتقاد این افراد، عکسی در قبال عکاسش معنی پیدا میکنه و … من برعکس فکر میکنم بهتره دوسالانه به دنبال عکسهای جالب باشه، نه عکاسان جالب؛ پس همین سیستم امسال خیلی خوب بود. تو دوسالانه نهم که میخواستین شرکت کنین، میبایست همراه عکسها رزومه هم بفرستین و تو فراخوان رسما اعلام کرده بودن که یکی از عوامل موثر در انتخاب عکسها، موفقیت عکاس در گذشتهس. ولی این دوره اینطوری نبود. عکسهایی که به دست عکاسا داده میشد اسم عکاس نداشته، فقط شماره داشته. اینطوری خیلی بهتره… بذاریم فقط عکس انتخاب بشه، نه آدم.
Thursday, December 25, 2008
الان رسیدم خونه؛ مهمون یزد بودیم برای دوسالانه عکس. تمام کسانی که عکسهاشون برای دوسالانه برگزیده شده بود رو اداره فرهنگ و ارشاد یزد (اگه اشتباه نگم) مهمان کرده بود تا برای افتتاح نمایشگاه یزد باشن. نسخههای اصلی عکسها یزد بود و برای تهران خود دوسالانه نسخه دیگهای از عکسها رو چاپ کرده بوده. نمایشگاه تهران تو فرهنگسرای صباس. اتفاق خوب اینه که سایت عکاسیداتکام هم نسخه آنلاینی از دوسالانه عکس رو در اختیار بازدید کنندهها قرار میده. این عکس منه (اگه روش کلیک کنین صفحهش باز میشه): عنوان: آنچه هیچگاه نبود این عکس رو یه شب که کافه بودم گرفتم. اون موقعی بود که شوکا میرفتم… بیرون نشته بودم که بوتیک کناریه در رو بست و شیدرها رو کشید، به این معنی که مغازه تعطیله؛ ولی چراغهای توی مغازه روشن بود و همچین تصویری روی شیدر شکل گرفت، از لباسی که تو ویترین مینیمالیستی مغازه بود. اون موقع با دیدن عکس کلی فکرها تو ذهنم اومد… به چیزای زیادی فکر کردم؛ به ارزشها، به معانی، به وجود داشتنها و … خلاصه اینکه بدون سه پایه، روی دست، چهار ثانیه نور دادم و این عکس به وجود اومد… هرچند که داشت نفسم میگرفت. از دوسالانه قبل چیزی یادم نیست؛ نه فراخوانش رو دیدم که شرکت کنم و نه یادم میاد که تو نمایشگاه چی دیدم. ولی دوسالانه نهم رو خوب یادمه، چون اونجا هم یه کارم انتخاب شده بود. این دوسالانه از خیلی نظرها بهتر از نهم بود به نظرم. عکسهایی که میدیدم رو کمابیش بیشتر از نهم دوست داشتم؛ ولی اعتراف میکنم که تعداد زیادی از عکسها رو به هیچوجه درک نمیکنم.
Monday, December 22, 2008
دوست داره ازش انتقاد کنن… چون اعتقاد داره برای اینکه بقیه رو به گه بکشه نیاز به بهانه داره.
Saturday, December 20, 2008
هرچقدر وقتکشی کنی به جرم قتل دستگیرت نمیکنن… … متاسفانه.
Monday, December 15, 2008
چند وقت یه بار باید تغییر کرد… البته نه اینکه همه اینطور باشن، ولی اونایی که ارزندگیشون بیشتر از میز و صندلی باشه، کساییان که چند وقت یه بار تغییر کردن. روند ثابت و متعادل قبلی رو گذشتن کنار، چون تصور میکردن دیگه تحملش رو ندارن. این تحمل نداشتنها شاید یه بهونه باشه، ولی چه اشکالی داره؟
Saturday, December 13, 2008
|